افسانه «زنان بدتر از مردان» / نوشین احمدی خراسانی

مدرسه فمینیستی (16 آذر 1394): «نمایندگان زنِ مجلس از همتایان مرد خود بدترند»! تکرار و تأیید این گزاره حتا از سوی خود ما زنان، به نظر می رسد بیشتر از آن که ریشه در واقعیت داشته باشد بازتاب عدم اعتماد به نفس ما و ارزش های مردانه درونی شده در وجودمان است؛ در عین حال که نشان دهنده فرهنگ معیوبی است که «خائن» را بدتر از «دشمن» فرض می کند.

احتمالاً بسیاری از ما فیلم «اسب کِهر را بنگر» ساخته «فِرد زینه مان» را دیده ایم. مانوئل آریگوئر شخصیت اصلی این فیلم، از مبارزان مخالف دیکتاتوری «ژنرال فرانکو» حاکم اسپانیاست که نقش اش را «گری گوری پک» بازی می کند. مانوئل پس از بیست سال وقتی به خاطر بیماری مادر سالخورده اش، به کشورش اسپانیا باز می گردد مأموران حکومت به شدت به دنبال او هستند تا وی را به قتل برسانند. در لحظه های پایانی فیلم وقتی مانوئل به نزدیکی بیمارستانی که مادرش در آنجاست می رسد، متوجه می شود که یکی از ژنرال های ارشد که نماد حضور ژنرال فرانکو است به همراه سربازان اش در کمین اش هستند. مانوئل بلافاصله می فهمد که به دام افتاده و به زودی کشته خواهد شد. او در این دقایق پایانی زندگی اش می تواند فقط با کشتن یکی از دشمنان کشورش، به استقبال مرگ برود اما «انتخاب» اش شوک آور است؛ زیرا ابتدا تصمیم می گیرد که قبل از مرگ، با تفنگ اش، آن ژنرال را که دشمن او و کشورش است هدف بگیرد و به انتقام خون هزاران نفر از مردم آزادیخواه اسپانیا، این جنایتکار را از پای درآورد، اما در آخرین لحظه ناگهان سر تفنگ اش را به سوی «کارلوس» که دوست و از جنس و جنم خودش بوده ولی حالا به هر دلیل به او خیانت کرده و به جبهه دشمن پیوسته، می چرخاند و او را که در کنار ژنرال ایستاده، با گلوله می زند.

به نظر می آید پایان تکان دهندۀ این فیلم و انتخابی که شخصیت اصلی فیلم برای انتقام، بر می گزیند گویای نظام ارزشی و قضاوتِ معیوبی است که افرادی را که به هر دلیل، به «ما» یا به «تصویری از خود ما» خیانت می کنند و یا از راه دشواری که در پیش گرفته ایم «توبه» می کنند، بسیار «بدتر» و «دهشتناک تر» از دشمن سرکوبگر تلقی می کنیم!

از اشاره به ماجرای این فیلم، قصد دارم به برخی قضاوت های نارسای خودمان گریز بزنم و بگویم که برخی از ما زنان نیز حامل همین نگاه ارزشی هستیم و مانند «مانوئل» از کسی که از «جنس» خودمان است اما به «جنسیت اش» خیانت می کند و به نوعی از همراهی با آن «توبه» می کند، رنج بیشتری می بریم از این رو به جای نقد نظام مردسالاری که چنین زنی را در خود پرورانده، به آن زن «خائن و تواب» حمله می کنیم و غیرواقع بینانه حتا او را بدتر از همتایان مردشان می دانیم. حال باید از خودمان بپرسیم که به راستی چنین زن نادمی، در چه نظام و فرهنگ مردسالاری زندگی و رشد کرده که تا این حد، عزت نفس اش را از دست داده که نه تنها علیه حقوق دیگر زنان بلکه علیه «خود» و «جنسیت» اش هم اقدام می کند؟

بی شک به حال زنانی که از عزت نفس چنان تهی شده اند که مثلا از «چندهمسریِ» مردان دفاع می کنند، باید افسوس خورد! اما شرم و ننگ اصلی به هیکل منحوس نظام مردسالاری، برازنده تر است. چرا که عملکرد جمعی مردانِ مقتدر و مدافع تبعیض در قالب نظام مردسالاری است که به حدی زنان را حقیر و از خودبیگانه می کند که سبب می شود در نهایت چنین زنی از «جنسیت» اش «توبه» کند و بدون هیچ عزت نفسی علیه خودش به انتحار و «خودزنی» اقدام کند: «تائبی گر زانکه جامی زد به سنگ / توبه فرما را فزونتر باد ننگ»(1)

واکنش روان جمعی ما زنان

از سویی شاید کارکرد ناخودآگاه روان جمعی ما زنان به عنوان «گروه فرودست» اجتماعی، یکی دیگر از عواملی باشد که سبب می گردد قضاوت مان در برابر همجنسان مان تا به این حد «بی رحمانه» باشد که بگوییم «نمایندگان زن بدتر از همتایان مردشان» هستند! انبوه تجربه ها در بررسی روانکاوی رفتار جمعی گروه های فرودست (گروه های حاشیه، اقلیت، مهاجر، و…) به ما نشان می دهد که این گروه ها به دلایل مختلف، معمولاً نسبت به «گروه هویتی خود» سخت گیرتر و گاه بی رحم تر هستند به طوری که هر خطایی از سوی «فردی از گروه هویتی خود» را خیانتی به «تصویری از خود» در جامعه قلمداد می کنند و از آن به راحتی نمی گذرند. نمونه های این نوع واکنش، در میان ایرانیان مهاجر که ساکن کشورهای اروپایی و آمریکایی هستند به وفور مشاهده می شود. ما زنان نیز که در ساختار قدرت و ثروت و منزلت اجتماعی در جایگاه فرودست قرار داریم، به دلایل بسیار، همواره بر خود و همجنسان مان، سخت گیری و خرده گیری بیشتری داریم.

از سوی دیگر از آن جا که «نگاه خیره» و هنجارگذار مردان نه تنها بر ظاهر که بر هر نوع رفتار زنان در عرصه عمومی سایه افکنده است، خواه ناخواه زنان از اعتماد به نفس کمتری برخوردارند. همین کمبودِ اعتماد به نفس، سبب می شود که ما زنان نسبت به خودمان و تصویری که از خود در جامعه می خواهیم ارائه کنیم، حساس تر و سخت گیرتر باشیم. چرا که به دلیل همین اعتماد به نفس اندک و شکننده است که ما زنان معمولاً از زاویه «نگاه مردان» خودمان را مورد سنجش و داوری قرار می دهیم. در واقع «نگاه خیره» و معیارگذار مردان بر زنان، سبب شده که ما زنان از همان دوران بچگی، به ظاهر و شکل و شمایل مان، با حساسیت و خرده گیری بسیار نگاه کنیم در نتیجه، یکی از دغدغه های همیشگی مان «قیافه و ظاهرمان» است. در واقع همانطور که ما زنان به دلیل همین اعتماد به نفس اندک و سایه نگاه مردانه ای که همواره از کودکی ما را مورد نظارت قرار داده، خرده گیری بیشتری نسبت بر چهره و ظاهرمان داریم، به همین قیاس، نسبت به هر کنش دیگری از همجنسان مان نیز بی رحم تر و خرده گیرتر هستیم و اگر کوچک ترین خطایی از سوی همجنسان مان در عرصه عمومی یا در عرصه قدرت و منزلت، رخ دهد برای مان قابل اغماض نیست. برای همین است که می بینیم خود ما زنان حامل این افسانه پردازی مردسالارانه می شویم که مثلاً خطای زنان نماینده، زنان مدیر، یا زنان فمینیست، یا اصولاً هر زنی را که در عرصه عمومی مطرح شود، بدتر از همتایان مردشان قلمداد می کنیم.

از این اشاره ها می خواهم به این نتیجه برسم که می توان به گزاره هایی مانند «زنان نماینده بدتر از همتایان مردشان هستند» به دیدۀ تردید نگاه کرد. چرا که اگر واقع بینانه نگاه کنیم متوجه می شویم که در مجالس قانونگذاری، صدها مرد نماینده حضور دارند که با نفوذ وسیعی که در ساختار مردانۀ حاکمیت دارند (و به راستی زنان همتایشان فاقد چنین گستره ای از نفوذ هستند)، سال هاست که علیه حقوق زنان اقدام کرده اند. اگر هم در مورد مسایل زنان، سخنان زن ستیز از سوی زنانی در «یک گروه فکری خاص» بیشتر به گوش مان می رسد تا مردان همان گروه، به این معناست که معمولا زنان به خاطر جنسیت شان در تقسیم کار نوشته یا نانوشته، به عنوان «سخنگو»ی آن گروه در رابطه با «مسایل زنان» برگزیده می شوند! ولی می دانیم که عملاً هر اقدام تبعیض آمیزی که علیه زنان یا علیه دیگر گروه ها صورت می گیرد، توسط مجموعه آن فراکسیون یا گروه فکری، تدارک می شود و به پیش می رود.

در هر حال به نظر می رسد در مجموع داوری ما نسبت به زنان مجلس نشین، تحت تأثیر ارزش هایی باشد که جامعه مردسالار برایمان ساخته و پردازش کرده تا آنچنان نسبت به «خود» و «تصویری از خود» در جامعه سخت گیر، حساس و بی رحم باشیم که با هر حرکت، سخن و اقدامی از سوی «همجنسان مان»، حکم به کنار گذاشتن و «عدم صلاحیت»شان بدهیم و در نهایت خودمان به دست خودمان باعث شویم که هیچ یک از همجنسان مان نتوانند «به پشتوانه ما زنان» به پایگاه های قدرت و منزلت، نزدیک شوند. زنانی هم که بخواهند به این جایگاه ها دست یابند، از ابتدا می دانند که هیچ تکیه گاهی از سوی «جامعه زنان» و همجنسان شان نمی توانند کسب کنند. از این رو زنانی که می خواهند به چنین عرصه هایی راه یابند به ناچار باید به دنبال پشتوانه هایی در نظام مردانه و «از میان مردان» باشند. طبعاً برای کسب حمایت مردان اقتدارگرا، زنان غالبا ناگزیرند که وفاداری خود را به آنان ثابت نمایند و تا آنجا که می توانند به «نظام مردسالاری» تمکین کنند. از این روست که فراوان می بینیم زنانی را که وقتی به حوزه های به شدت مردانه وارد می شوند خواسته یا ناخواسته به جملات و شعارهایی پناه می برند که طیفی از «توبه» و «ندامت» و «انزجار» را توآمان با خود دارد. این گروه از زنان ناگزیرند هرچه شفاف تر، وفاداری شان به نظام های مردسالار را نشان دهند، طیفی متنوع از شعارها و گفته هایی شبیه: «من از فمینیسم متنفرم» تا «چندهمسری مردان خیلی هم عالی است!» و…

در واقع ما زنان به دلیل معیارهای «آرمانی و ایده آلیستی» که برای سنجش همجنسان مان در نظر می گیریم تقریباً هیچ زنی در جایگاه قدرت و مدیریت و سیاست باقی نمی ماند که از سوی خود ما زنان مورد هتک و طرد قرار نگرفته باشد! این رویکرد در نهایت سبب می شود که فقط تعداد انگشت شماری از زنان بتوانند پشتوانه نسبی جامعه زنان را برای پیشرفت کسب کنند. این دور باطل بخشاً سبب می شود که همچنان مردان در هرم قدرت و ثروت و منزلت باقی بمانند و زنان نیز در این هرم همچون همیشه، جایی نداشته باشند.

پانوشت:

1 – سروده ه. الف. سایه.

تأثیر «تغییر چهره مردانه» بر زندگی زنان / نوشین احمدی خراسانی

مدرسه فمینیستی (20 آبان 1394): وقتی به دنیا آمدم، همه آنچه می دیدم و می شنیدم به من پیام می داد که تو دختری و «غیر از چهاردیواری خانه» جایی در این جهان مردانه نداری. از تلویزیون، کلاس درس، و روزنامه هایی که خانواده می خرید، تا عکس ها و پوسترها و نقاشی ها بر دیوارهای شهر و… همگی از تصاویر مردانی انباشته شده بود که رئیس جمهور، وزیر، نمایندۀ پارلمان، مسئول مملکت، فرمانده، و دولتمرد بودند. فیزیولوژی مردانه با تصویرها، دیوارنبشته ها و پیام های مردانه ای که پیوسته و پُرحجم بازنمایی می کرد جهان خارج از خانه را تسخیر کرده بود. در واقع فضای عمومی را آنان می چرخاندند، آن چنان که به عنوان یک دختر با فیزیولوژی متفاوت، بلندپروازی ها و آرزوهایم نمی توانست از چهاردیواری خانه فراتر برود. همه عرصه ها از جمله ورزشکاری و قهرمانی، برای دختری که چشم به جهان می گشاید و دور و اطرافش را می بینید چهره ای مردانه دارد و تصویرها و فیزیولوژی زنان از همه عرصه ها حذف شده است. در واقع هر آنچه رسانه ها و جهان تصویری در داخل ایران را پُر کرده، نمادهای مذکر و فیزیولوژی مردانه ای است که برای دختری با فیزیولوژی متفاوت، جایی برای رؤیاپردازی و همذات پنداری با آن باقی نمی گذارد.

این تجربۀ مکرری است که بسیاری از دختران با آن بزرگ می شوند و با دیدن هر روزۀ انبوه نمادهای مردانه و تصاویر حضور مردان در صندلی های «قدرت»، بلندپروازی هایشان ناخواسته، کوچک و کوچک تر می شود تا جایی که نمی تواند از چهاردیواری خانه فراتر برود. در واقع الگوهای موجود برای دستیابی به «قدرت» و «مدیریت» و «قهرمانی» در جامعه ما به شدت با فیزیولوژی مردانه گره خورده است و زنان از کودکی با فیزیولوژی متفاوت شان نمی توانند با چنین کالبد مردانه ای، همذات پنداری داشته باشند. این در حالی است که همه می دانیم وجود الگو به ویژه در فضاهای عمومی، برای رشد نوع آرزوها و بلندپروازی ها در کودک، چقدر حائز اهمیت است.

این نکته را یادآور شدم تا به آن دسته از مردان جوانی که کمپین تغییر چهره مردانه مجلس را زیر سؤال می برند و به راحتی می گویند «چه فایده دارد که تعداد کمّی زنان مثلاً در مناصب سیاسی و قانونگذاری افزایش یابد» خاطرنشان کرده باشم که ممکن است برای شمایی که کودکی تان را با تصاویری از جهان و مدیران آن گذرانده اید، جهانی که حداقل به لحاظ بیولوژیک، با آن احساس بیگانگی نمی کردید، طبعاً اکثریت مطلق داشتن در مجلس، موضوع پیش پا افتاده ای به نظر برسد، اما شاید در سرنوشت دخترانی که امروز به دنیا می آیند، تغییر چهره مردانه این جهان بتواند تاثیرگذار باشد. چرا که سبب می شود آنان از کودکی با جهان بیرون از خانه شان احساس غریبه گی نکنند، و با این تغییر به ظاهر پیش پا افتاده، به تدریج شاهد بالیدن نسل هایی از دخترانی بلندپروازتر از نسل من باشیم. دخترانی که بتوانند با بلندپروازی هایشان در آینده، کشورشان را به جای بهتری برای زنان هموطن شان تبدیل کنند.

کمّی گرایی کمپین،به عنوان نقطه ضعف؟

یکی از محورهای مهم فعالیت کمپین تغییر چهره مردانه مجلس، در کنار محورهای اساسی دیگر، تمرکز و فعالیت برای افزایش کمّی و عددی نماینده گان زن در مجلس دهم است. اما افزایش کمّی آیا به رشد کیفی هم می انجامد؟ برای پاسخ این «معمّا» می توانیم به تجربه ورود زنان به عرصه مدیریت های سیاسی و قانونگذاری در کشورهای دیگر رجوع کنیم، گفتنی است که این تجربه ها به ما نشان می دهند که در بسیاری از جوامع اتفاقاً شکسته شدن تابوی ورود زنان به این حوزه ها، ابتدا با حضور زنان محافظه کار – و گاه مرتجع – آغاز شده و در اکثر مواقع نیز صرفاً از افزایش تعداد کمّی و عددی زنان، شروع کرده اند اما در ادامه مسیر، سرانجام به «رشد کیفی» حضور زنان در مجالس قانونگذاری و مدیریت های کلان سیاسی، منتهی شده است.

وقتی مارگارت تاچر (که به لحاظ سیاسی محافظه کار بود) به قدرت رسید و خواسته یا ناخواسته مسبب شکسته شدن سد حضور زنان در چنین منصب هایی شد، تا امروز که زنانی با گرایش های فمینیستی می توانند در کشورهای اروپایی مدیریت های کلان سیاسی را از آن خود کنند، راه طولانی و گام به گام، پیموده شده است.ولی ما که دستاوردهای مبارزات صدساله زنان در جهان را امروز «به یک چشم برهم زدن» مرور می کنیم پیش خودمان ممکن است تصور کنیم که یک کمپینی همچون «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس»، باید همه آرزوهای تاریخی زنان ایران را تمام و کمال و به لحاظ کیفی، برآورده سازد.

در ایران نیز مانند اغلب مناطق دنیا قرار نیست رفع تبعیض جنسیتی در مناصب قانونگذاری و سیاسی، لزوماً یک شبه به مرحله ای برسد که برابری خواهان فمینیست، مثلاً مجلس را فتح کنند بلکه قرار است که به واسطه تلاش دسته جمعی زنان و طی روندی تدریجی، با کاندید شدن خیل عظیم زنان و افرایش جهشی تعداد نمایندگان زن، زنان با رویکردهای فکری، سیاسی، مذهبی و عقیدتی متفاوت – اما با دغدغه های برابری طلبانه – نیز فرصت و امکان حضور در مجلس دهم را بیابند. البته لازم به توضیح است که «برابری خواهی» در واقعیت، یک مفهوم قالب بندی شده، یا تفسیری واحد و خدشه ناپذیر و مطلق نیست، بلکه برابری خواهان در واقعیت زندگی، طیفی رنگارنگ را شامل می شوند که این طیف می تواند از فردی که صرفاً حامل یک یا چند خواسته برابری خواهانه در برخی از عرصه هاست آغاز شود و به افرادی که در همه عرصه ها خواهان برابری میان زنان و مردان هستند تعمیم یابد.

در نهایت می توان گفت که مسئله افزایش جهشی تعداد زنان در مجلس، می تواند این شانس را برای جامعه زنان افزایش دهد که در میان تعداد وسیع تر زنان کاندیدای مجلس، گروه هایی نیز از طیف های حداقلی برابری خواهان زن، بتوانند به پارلمان راه یابند. بی شک با افزایش جهشی زنان نماینده، هر کدام شان بسته به میزان دغدغه خاص برابری خواهانه خود، حداقل می توانند به تغییر در یک یا چند حوزه از تبعیض های موجود اقدام کنند که اگر چنین شود طبعاً مجموعۀ این اقدامات کوچک از سوی تعداد زیاد زنان نماینده، سرانجام می تواند سبب ساز برآیندی بزرگ تر در جهت بهبود وضعیت زنان باشد.

اهداف برابری‌خواهانه و مداخله زنان در انتخابات / نوشین احمدی خراسانی

روزنامه بهار (7 آبان 1394): در کشور ما مداخله جامعه مدنی زنان در انتخابات برای پیشبرد اهداف برابری‌خواهانه معمولا از چند زاویه موضوعی بحث‌برانگیز بوده است. نخست آنکه برخی از کنشگران زن موضوع «انتخابات» را موضوعی «سیاسی» قلمداد می‌کنند و به‌همین سبب، ورود به حوزه سیاسی را مغایر با رویکرد مدنی و اجتماعی جامعه مدنی زنان می‌دانند. این درحالی است که همه می‌دانیم یکی از هدف‌های مشخص جنبش‌های زنان در جهان، همان‌طور که در سند کنفرانس جهانی پکن هم تبلور یافته افزایش مشارکت زنان در تصمیم‌گیری‌ها و مدیریت سیاسی است؛ همچنین، تجربه‌های فراوان مداخله فمینیستی در انتخابات و فعالیت مؤثر حول صندوق رأی در کشورهای مختلف دنیا وجود داشته است و مختص به جامعه ما نیست.

دوم اینکه اگر ما به‌عنوان فعالان جنبش زنان ناگزیریم در تصمیماتی که مجلس قانون‌گذاری درمورد زنان اتخاذ می‌کند مداخله کنیم و نمایندگان مجلس را برای طرح‌ها و قوانینی که مطرح می‌کنند به پرسش بگیریم، خیلی طبیعی است که در فرآیند انتخاب نامزدهایی هم که قرار است در مجلس ورود پیدا کنند مداخله کنیم تا نامزدهایی که با اهداف برابری‌خواهانه زنان همدلی بیشتری دارند به مجلس قانون‌گذاری راه یابند و از این رهگذر، زنان هموطنمان با قوانینی کمتر زن‌ستیز مواجه شوند.

سوم، به‌نظر می‌رسد برخی گروه‌ها و افرادی که معتقدند ورود جامعه مدنی زنان به فضای انتخابات ورود به عرصه سیاست است و از این زاویه آن را نقد و نفی می‌کنند عمدتا خود را خواسته یا ناخواسته بدیل یا رقیب سیاسی نظم موجود و جناح‌های سیاسی حاکمیت می‌دانند و ازاین‌رو مداخله جنبش زنان را به‌نوعی «همدستی با رقیب یا دشمن سیاسی» می‌پندارند؛ بنابراین در نفی هرگونه مداخله فمینیستی در انتخابات تردیدی به خود راه نمی‌دهند.درواقع آنان نیز اتفاقا از زاویه و رویکردی «سیاسی» به مداخله زنان در انتخابات نگاه می‌کنند و به آن انتقاد دارند نه از زاویه و رویکردی مدنی. این درحالی است که معیار مداخله جنبش‌های مدنی زنان باید میزان تاثیرگذاری مثبت در زندگی روزمره ‌میلیون‌ها زنی باشد که مخاطبشان هستند؛ ازاین‌رو عملکرد سیاسی‌شان هم طبعا نمی‌تواند در جهت «چک‌سفید‌دادن» به گروه و حزب سیاسی «مدافع وضع موجود» یا به یک گروه یا حزب سیاسی «بدیل نظم موجود» باشد.

وقتی قرار باشد‌ میلیون‌ها زن در انتخابات شرکت کنند، بی‌شک بخشی از مسئولیت فعالان جنبش زنان، به‌عنوان جنبشی «همراه زنان»، و نه لزوما «برای زنان» (یا متولی آنان) هم این خواهد بود که با مداخله‌گری آگاهانه، «رأی زنان» کشورشان را درعمل به‌شکلی «معنا و مفهوم» بخشند که بتواند هرچه بیشتر در جهت بهبود وضعیت زندگی روزمره زنان باشد. معنی این سخن آن است که قرار نیست جنبش مستقل زنان بدیل و رقیب یا «شریک» برای هیچ نیروی سیاسی باشد حالا چه نیروهای سیاسی ای که خود را بدیل حاکمیت، چه آن‌ها که خود را حافظ نظم موجود به‌شمار آورند. دراین میان دو راه پیش‌روی فعالان مدنی قرار دارد: یا می‌توان نظاره‌گر بود و خود را کنار کشید و پس از انتخابات، نمایندگان زن‌ستیز را با ابزارهای محدودی که در اختیار داریم، به چالش بکشیم، یا در همین دوره‌ای که قرار است جامعه به صندوق رأی مراجعه کند و انتخاب خودش را داشته باشد، نامزدهای زن‌ستیز را با ابزارهای بیشتری که در دوره انتخابات دراختیارداریم به چالش بکشیم. بی‌شک راه‌حل دوم راه‌حل اول را نفی نمی‌کند، بلکه می‌تواند به آن حتی یاری برساند.

وانگهی، نامزدهای برابری‌طلب حتی اگر از سد شورای نگهبان رد نشوند، حداقل حضور پُرشمارشان که نشانه خواسته عمومی زنان است، می‌تواند نامزدهای زن‌ستیز را به چالش بکشد؛ ازاین‌روست که ما در «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس» در کنار دیگر کمپین‌های زنانه، قصد داریم از تمام ظرفیت‌ها و روش‌های موجود و قانونی برای به‌چالش‌کشیدن نامزدهای زن‌ستیز در مجلس آینده سود ببریم، هم ازطریق به‌چالش‌کشیدن مستقیم تمام نامزدهایی که سابقه و تفکرات زن‌ستیزانه دارند و هم از طریق مطرح‌‌کردن برنامه‌های نامزدهای برابری‌طلب؛ نامزدهایی که هر یک می‌توانند حداقل در دوره انتخابات، نماینده یا بلندگوی بخشی از خواسته‌های زنان کشورمان باشند.

درواقع به‌جای آنکه مانند گذشته، در انتخابات صرفا فهرست خواسته‌ها و مطالباتمان را مطرح کنیم، این‌بار، افزون بر فهرست خواسته‌هایمان، از فهرست زنانی هم که به‌نوعی این خواسته‌ها را نمایندگی می‌کنند پشتیبانی می‌کنیم و به‌این ترتیب، به خواسته‌ها و مطالباتمان چهره‌ای ملموس، قابل‌وصول و گشوده‌تر می‌بخشیم. این تمام آن چیزی است که ما دراین کارزار چند‌ماهه (کمپین تغییر چهره مجلس) تلاش داریم به آن جامه عمل بپوشیم.

دل نوشته ای برای نرگس محمدی / نوشین احمدی خراسانی

متن زیر، سخنرانی تحریرشده نوشین احمدی خراسانی است که در گردهمایی یاران نرگس محمدی در دیدار با خانواده وی در روز 30 اردیبهشت 1394 ایراد شده است. گزارش این مراسم را می توانید در لینک زیر بخوانید:

http://feministschool.com/spip.php?article7727

همه ما که امروز اینجا گردهم آمده ایم نرگس محمدی را می شناسیم و با فعالیت هایش آشناییم.

ــ نرگس، یک فعال حقوق زنان است، اما دغدغه های برابری خواهانه اش را صرفا شخصی پیش نمی برد برای همین بود که به جای فعالیت فردی در این حوزه، تلاش کرد که در کنار جمعی از زنان هموطن اش برای تأسیس و بالندگی یک نهاد زنانه که نامش را «کانون شهروندی زنان» گذاشتیم، اقدام کند.

ــ نرگس یک فعال حقوق بشر است، اما دغدغه های حقوق بشری اش را با «خط کش» جداسازی قومیتی، مذهبی، زبانی و عقیدتی آلوده نکرد: آنجا که برخورداری از حقوقی مشروع را برای زندانیان به رسمیت می شناخت دیگر زندانی سنی مذهب، کورد و ترک را از هم تفکیک نمی کرد و امکان دادرسی عادلانه برای زندانیان سیاسی همفکرش همانقدر برایش دغدغه بود که دادرسی عادلانه برای زندانیان سنی مذهب و کوردزبان و یا بهایی. او به دلیل خطوط متفاوت فکری زندانیان و یا به خاطر جناح بندی های سیاسی و مرزبندی های محفلی، آنان را از هم تفکیک نمی کرد. از این رو نگرانی از وضعیت زندانیان زن همچون بهاره هدایت، فاران حسامی و خیلی های دیگر همانطور برایش دغدغه بود که حصر زهرا رهنورد و دیگر زندانیان با تفکرات مختلف..

ــ نرگس یک مادر است، اما نه مادری از سر غریزه بلکه مادری آگاه به همه جوانب تربیت بچه هایش. او هرگز «مادری کردن» را صرفاَ در تغذیه و بهداشت کودکان خود، محدود نکرده است بلکه دغدغه جامعه ای را در سر دارد که قرار است فرزندان خردسالش «علی و کیانا» و دیگر کودکان این مملکت در آن بزرگ شوند. نرگس، مادری کردن را در آن نمی بیند که صرفا بچه های خود را از آب و گل بیرون بکشد و بعد هم با توجه به تنگناهای جامعه، آنها را راهی کشورهایی کند که فعالان حقوق زنان و حقوق بشر آن کشورها را به جای بهتری برای آینده کودکان شان تبدیل کرده اند. او آنقدر از مادری کردن آگاهی دارد که وقتی در اوج آلودگی هوای تهران، سرفه های علی کوچولو را می دید، به جای آن که درهای خانه اش را ببندد و فقط هوای خانه شخصی اش را پاکیزه نگه دارد، در خانه اش را به روی مدافعان محیط زیست گشود و به کمک آنها، برای آلودگی هوا اعتراض کرد تا همه فرزندان مملکت اش بتوانند در هوای بهتری استشمام کنند. وقتی می دید کیانای 7 ساله اش هنگام تحصیل در مدرسه، برخلاف پسرش، با آن همه لباس و مقنعه نمی تواند جم بخورد و کودکی کند، به جای آن که کیانا را به خارج بفرستد تا کودکی اش را فارغ از جنسیت اش تجربه کند، به قوانین دست و پاگیری که بر علیه زنان اعمال می شود اعتراض کرد تا بلکه کیانا و کیاناها در آینده «حقوق خود» را در کشوری دیگر نجویند و در سرزمین خود، از حقوق انسانی برخوردار شوند. در واقع مادری کردن او از خودخواهی مادرانه شخصی و سنتی و غریزی، فاصله گرفته است. او برای تمام فرزندان کشورش مادری کرده است.

ــ نرگس یک همسر است، اما خودخواهی عاشقانه سبب نشد همسرش را که در خطر بود از رفتن بازدارد یا عشق و تعهد اجتماعی خود را به پای عشق و تعهد شخصی اش قربانی کند، بلکه توانست جسورانه آنها را به هم پیوند بزند.

نرگس محمدی مانند همه ما نقش ها و دغدغه های متفاوتی دارد، او یک زن، یک مادر، یک فعال حقوق بشر و یک فعال حقوق زنان است، ولی برخلاف برخی از ما، توانسته تمام دغدغه های متفاوت فردی اش را با منافع جمعی همنوعان اش پیوند بزند و با این جهت گیری زندگی کند. بنابراین شایسته است به احترامش برخیزیم و خواهان آزادی اش شویم.

تأملی بر «ورود زنان به ورزشگاه ها» / نوشین احمدی خراسانی

منتشره در روزنامه مردم امروز (8 دی ماه 1393): محدودیت ها برای ورود زنان به ورزشگاه ها و تماشای مسابقات ورزشی، هر روز گسترش بیشتری می یابد به طوری که اخیراَ این محدودیت از تماشای فوتبال و والیبال، به تماشای مسابقات بستکبال هم تسری پیدا کرده است.[1] این درحالی است که ورزش و تماشای مسابقات ورزشی یکی از حوزه های سالم و کم خطر برای گذران اوقات فراغت مردم است که دولت ها در جهان از ظرفیت گشودۀ این حوزه، به منظور گذران سالم اوقات فراغت مردمان شان بهره های فراوان می برند.

واقعیت آن است که «اوقات فراغت» در بافت مناسبات جوامع مدرن امروز، به یک رکن اساسی زندگی مردم تبدیل شده است. اگر زمانی برای دولت ها، مسئولیت مدیریت و برنامه ریزی عمدتاَ به حوزه هایی همچون «آموزش»، «اشتغال» و «بهداشت و سلامت» محدود می شد اما امروز با گسترش شتابان تکنولوژی موضوع «اوقات فراغت» به یکی از مسایل بسیار مهم در برابر دولت های مدرن تبدیل شده است. چرا که ما در زندگی روزمره مان شاهدیم که با رشد تکنولوژی، مدت زمان اوقات فراغت به ویژه برای نسل جوان هر روز بیش از گذشته افزایش می یابد، آن هم در جامعۀ ما که نه تنها همگام با روند جهانی، طول دوران کودکی و جوانی، افزایش یافته، بلکه برخلاف روند جهانی، دوره وابستگی کامل یا محدود جوانان به خانواده همچنان مانند گذشته تا زمان ازدواج ـ و حتا پس از آن ـ افزایش پیدا کرده است.

اما نکته مهم آن است که نحوۀ گذران اوقات فراغت با سبک های مختلف و متکثر زندگی مردم گره خورده است از این رو برنامه ریزی برای گذران اوقات فراغت، در ابتدا نیازمند پذیرش و به رسمیت شناختن سبک های مختلف زندگی از سوی دولت و مسئولان است. برای نمونه تحقیقات نشان می دهد که با توجه به تغییر و تحولی که در سبک زندگی زنان به وجود آمده، «اوقات فراغت زنان از شکل انفعالی و درون خانگی، فراتر رفته و به شکل فعالانه و برون خانگی ظاهر شده است»[2] . از سوی دیگر پژوهش ها نشان می دهد «جوانان در گذران اوقات فراغت متأثر از جهانی شدن هستند»[3]. مصداق اش، همین سبک عزاداری و تشیع پیکر خواننده موسیقی پاپ (مرتضی پاشایی) توسط خیل بی شمار جوانان بود که نشان می دهد تغییر سبک زندگی نسل جوان ما، همراستا با رویکردهای جهانی تغییر کرده، اما اما مسئولان حاضر به پذیرش این تنوع و گوناگونی سبک زندگی در میان جوانان نیستند و در برابر آن حتا واکنش های منفی نشان می دهند.

حال اگر به طور مشخص به رویکرد مسئولان در رابطه با اوقات فراغت «زنان» نگاه کنیم، وضعیت از این هم وخیم تر است چرا که متأسفانه نه تنها مسئولان ما سبک های مختلف زندگی مردم را عملا به رسمیت نمی شناسند بلکه زنان مملکت را از شمول حق برخورداری از «اوقات فراغت» در عرصه عمومی حذف کرده اند و اوقات فراغت آنان را عمدتاَ در «حوزه خانگی» تعریف می کنند. مسئله ی «ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه ها» رویکرد مسئولان را در رابطه با اوقات فراغت زنان به خوبی نشان می دهد. اما مسئله مهم این است که نیازهای واقعی مردم چنان عاجل و زورمند است که از حوزه قدرت «امر و نهی» برخی مسئولان اقتدارگرا و متعصب، فراتر می رود و بنابراین نه تنها نمی توان با بخشنامه و قانون و فرمان از بالا، این واقعیت های انکارناپذیر اجتماعی را تغییر داد بلکه نادیده گرفتن آنها، سبب گسترش آسیب های اجتماعی می شود. برای نمونه برخی پژوهش ها به وضوح نشان می دهد که «آسیب های روانی/ اجتماعی زنان در ایران متأثر از عوامل ساختاری و نداشتن دسترسی به منابع عمومی و خصوصی است»[4] که یکی از این موارد، عدم دسترسی و محرومیت زنان از امکانات عمومی همچون تماشای مسابقات فوتبال در استادیوم ها و… است که در عرصه عمومی برای گذران اوقات فراغت شهروندان وجود دارد. همین منع و محدودیت ها متأسفانه باعث شده آمارها به سخن درآیند و نشان دهند که شیوع افسردگی در زنان کشور ما سه برابر بیش از مردان است و یا شیوع اضطراب در زنان نسبت به مردان 3 تا 5 برابر است.[5] یا سیر افزایش اعتیاد در سال های اخیر در میان زنان، دو برابر مردان بوده و «از 5 درصد در سال 85 به 10 درصد در سال 90 افزایش یافته است.»[6]

در واقع محروم کردن زنان و جلوگیری از دسترسی آنان به امکانات عمومی ـ مطابق با سلیقه ها و سبک های زندگی شان ـ سبب می شود که این محرومیت ها به عدم تعادل و ایجاد اختلال مداوم در زندگی زنان بیانجامد و نهایتاَ آسیب های اجتماعی را هرچه بیشتر بگستراند. از سوی دیگر، همین ایجاد محرومیت و نابرابری در بهره وری از فرصت ها و امکانات عمومی، نهایتاَ سبب می شود که بخشی از زنان به سمت راه های غیرقانونی و ریسک پذیر (بازار سیاه) روی آورند که در این صورت هم از آن جا که بازار قاچاق در تمام دنیا ریسک پذیری و خطرآفرینی بیشتری دارد طبعاَ دختران جوان را هرچه بیشتر به ورود به حوزه های آسیب زا و پُرتنش ترغیب می کند. در واقع آنان را به جای فراغت به سمت «ضدفراغت» هول می دهد.

با توجه به همه این مسائل و انبوه آمارهای نگران کننده باید پرسید چرا این همه محدودیت و حساسیت برای ورود زنان به استادیوم ها برای تماشای مسابقات ورزشی وجود دارد؟ این درحالی است که هر چقدر دختران جوان با ورزش و هیجان های ورزشی بیامیزند، باعث می شود زنان بیشتری تشویق شوند تا برای گذران اوقات فراغت شان به حوزه های مختلف ورزشی که یکی از انواع مثبت و سالم گذران اوقات فراغت است روی آورند.

پانوشت ها:

[1] http://www.mehrnews.com/news/2446549/%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B3%DA%A9%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%AC%D9%88%D8%B2-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF

[2] رفعت جاه، مریم، «جنسیت و اوقات فراغت در عرصه های زندگی شهری»، فصلنامه انسان شناسی، ش 4، 1385

[3] «اوقات فراغت، سرمایه فرهنگی و زنان» نشریه زن در توسعه و سیاست، دوره 9^ شماره 4؛ زمستان 1390

[4] «منشاء اجتماعی بیماری افسردگی زنان»، پژوهش زنان، دوره 2^ شماره 2؛ تابستان 1383

[5] http://www.hidoctor.ir/31336_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF.html/

[6] http://www.khabaronline.ir/detail/374711