مرگ «فاطمه مرنیسی» و تولد «اسلام افراطی» / نوشین احمدی خراسانی

منتشره در مجله مهرنامه (دی ماه 1394): سال های پایانی زندگی فاطمه مرنیسی که به واسطه بهره مندی از آموزش مدرن به یکی از تأثیرگذارترین اندیشمندان جهان اسلام تبدیل شده بود، همزمان است با تولد و رشد گروه های اسلام گرای افراطی از جمله «بوکوحرام» که هویت خود را در مخالفت با آموزش و تحصیل دختران در کشورهای اسلامی، تعریف کرده است. این همزمانی، پیامی سمبلیک و نگران کننده برای مردم منطقه به همراه دارد؛ عمق فاجعه وقتی آشکارتر می شود که می بینیم مادربزرگ فاطمه مرنیسی با این که «برده»ای زرخرید بود اما اصلاحات مدرنیستی یک قرن پیش در کشورهای مسلمان به نفع آموزش و تحصیل زنان، بالاخره سبب شد که طی دو نسل، زنان خانواده مرنیسی از «بردگی» به سطحی ارتقاء یابند که نوۀ این خانواده، به یکی از زنان صاحب اندیشه و قلم در جهان اسلام تبدیل شود.
از مادربزرگ برده تا نوه ای اندیشمند همچون فاطمه مرنیسی، گرچه راه دراز و دشواری طی شد ولی در بسیاری از کشورهای اسلامی، اکنون با دوره رجعت رو به رو شده ایم، به ویژه در رابطه با حقوق زنان، عقب گردی عظیم و ویرانگر را شاهدیم. امروز بار دیگر دختران دانش آموز در نیجریه توسط گروه های افراطی مثل بوکوحرام از تحصیل باز می مانند، در پاکستان ملاله یوسف زی به دلیل دفاع از حق آموزش دختران سرزمین اش توسط افراط گرایان اسلامی ترور می شود، در افغانستان گروه طالبان مدام به مدارس دخترانه حمله می برد، و گروه دیگری به نام «داعش» برده داری و خرید و فروش زنان را دوباره احیا می کند. از این رو می توان گفت که فاطمه مرنیسی در دهه آخر زندگی اش، شاهد قدرت گیری جنبش های بنیادگرا و افراطی همچون «داعش» بوده و طبعاً ناکام ماندن نیم قرن تلاش و «زور فکری اش» برای ارائه قرائتی رحمانی و روزآمد از اسلام را نظاره می کرده است. البته ناکامی فاطمه مرنیسی، ناکامی و شکست همه ما مردمان خاورمیانه است که امروز در آتش جنگ و خونریزی افراط گرایان می سوزیم؛ حتا ما زنان ایرانی که از لهیب این آتش سوزنده کمی فاصله داریم اما پیامدهایش را با گوشت و پوست لمس می کنیم.

ظهور مجدد پروژه های نواندیشی دینی در منطقه

در نیمه دوم قرن بیستم، به ویژه از سال های پایانی دهه هفتاد میلادی، یعنی زمانی که «فاطمه مرنیسی» به همراه دیگر متفکران نوگرای جهان اسلام همچون محمد ارکون، لیلا احمد، محمدعابدجابری، نصر حامد ابو زید، و… تلاش کردند تا در ادامه راه متفکران قرن نوزده همچون قاسم امین، محمد عبده، جمال الدین اسدآبادی، و… بحران های ناشی از مواجهه جوامع مسلمان با مدرنیته را با گفتگو و تعاملی دو سویه با جهان غرب، حل و فصل کنند، شاید با دوراندیشی، شرایط فعلی (ظهور داعش، بوکوحرام، طالبان، جبهه نصرة، و القاعده) را پیش بینی می کردند که آن طور جانانه بسیج شده بودند تا راه را بر سلطه قرائت های خشن و افراطی همچون سلفی گری و بنیادگرایی سد کنند. در حقیقت، زمانی که مرنیسی، شهامت به خرج داد تا به عنوان یکی از نخستین زنان جهان اسلام باشد که قرآن و احادیث و متون سنتی اسلامی را با نگاهی عادلانه به نفع حقوق زنان بازتفسیر کند، احتمالاً می دانست که اندیشه های افراطی مذهبی (که پشتوانه جنبش های رادیکال مذهبی امروزی هستند) خطری بزرگ و جدی برای مردم فرودست، به ویژه برای حقوق زنان در کشورهای اسلامی به شمار می روند. در واقع اگر ما امروز شمشیر خون چکان داعش را بالای سرمان می بینیم، پشت سر آن حداقل پنجاه سال پایداری و حضور تمام قد نظریه پردازانی وجود دارد که از عربستان و الجزایر تا مصر و یمن و…، در حال بازتولید تفسیرهای افراطی از دین و تقویت آن در افکار عمومی جهان عرب بوده اند؛ و اینجاست که قدر و منزلت پروژه های فکری مصلحان دین باور در منطقه ما، مشخص می شود.
قرائت جزمی از اصول و مبانی اسلام که زیربنایش در ضدیت با مدرنیته فرهنگی شکل گرفته، از آن جایی که حقوق برابر برای زنان را مفهومی غربی و وارداتی تلقی می کند، لاجرم یکی از کانون های مهم فعالیت اش، مبارزه بی امان و خشونت آمیز علیه حقوق زنان است. از این رو اندیشمندانی همچون فاطمه مرنیسی دهه ها تلاش کردند که به نقد قرائت های جزم اندیش و مولّد خشونت در تفسیر از اسلام، بپردازند و امکان تعامل و گفتگو بین جهان اسلام و مدرنیته را تدارک ببینند.

فاطمه مرنیسی و بازتولید سنت های انسانی در اسلام

مرنیسی همچون برخی نوگرایان مسلمان، معتقد بود که در تاریخ اسلام سنت های متفاوتی وجود دارد که برخی از این سنت ها سبب می شود زنان در معرض خشونت و تبعیض قرار بگیرند ولی در عین حال سنت های انسانی و ظلم ستیز هم در اسلام وجود دارد که تقویت آنها می تواند راه را برای برقراری زندگی انسانی و مسالمت آمیز میان مردمان مسلمان با خود، و با «دیگری»، بگشاید. مرنیسی در واقع مدافع دسته دوم بود و تلاش می کرد بین این سنت ها با مدرنیته فرهنگی، رابطه ای معقول و به نفع حقوق زن مسلمان، برقرار سازد. او در عین حال که سعی می کرد از درون سنت به گفتمان انتقادی در حوزه تفسیر متون دینی بپردازد همزمان از موضع یک جامعه شناس دانش آموخته سوربن به نقد برون دینی (فرامتنی) سنت های بازدارنده هم اهتمام داشت. از نگاه این جامعه شناس مراکشی: «پيام اسلام به‎رغم برخورد مثبت‎اش به غريزه جنسی و رابطه اين غريزه با تمدن انسانی اما نشان می‎دهد كه انسانيت فقط در مردان وجود دارد. در این قرائت، زنان نه تنها خارج از دايره‎ی انسانيت تلقی مي‎شوند بلكه تهديدی برای آن نيز به‎حساب می‎آيند.»
در واقع فاطمه مرنیسی سعی می کرد مفاهیم جدید را هم از درون سنت های بومی و اسلامی، و هم از سنت های نوین و مدرن، جستجو کند. به واسطه همین نگرش باز و معتدل، مرنیسی از پایان دهه هفتاد میلادی همواره با سه جهان مختلف اما مرتبط ، گفتگو می کرد: اول با جهان غرب و رویکردشان نسبت به جهان اسلام، دوم با خود نیروهای درون جهان اسلام و رویکرد نیروها و گرایش های اسلامی نسبت به مسایل زنان، و سوم، گفتگو با مردان اسلام گرایی که هر چند سعی می کردند تفسیرها و قرائت های بهتر و روزآمدتری از اسلام به نفع زنان ارائه کنند اما به باور مرنیسی همچنان از بنیان های معرفتی نظام مردسالاری حفاظت می کردند.
شاید به سبب همین گشودگی و تکثر در نگرش فاطمه مرنیسی بوده که کتاب هایش به 30 زبان ترجمه و منتشر شده است. چرا که راه حلی مسالمت آمیز را برای تعامل و مذاکره به روی جهانیان می گشود؛ و از همین رو بود که نجیب محفوظ، نویسنده نامدار مصری، مرنیسی را به عنوان یکی از تأثیرگذار‌ترین اندیشمندان جهان اسلام دانسته است. حاصل تلاش های فکری مرنیسی کتاب های متعدد است از جمله کتاب «ملکه های فراموش شدۀ اسلام» که به فعالیت سیاسی زنان در تاریخ اولیه اسلام می پردازد؛ کتاب دیگر او به نام «آن سوی حجاب» که امروز به عنوان یکی از تحلیل‌های کلاسیک از وضعیت زنان در جهان اسلام تلقی می شود. از دیگر کتاب های مرنیسی می توان به «زنان پرده نشین و نخبگان جوشن‌پوش» (که به فارسی منتشر شده)، اشاره کرد. همچنین کتاب «اسلام و دموکراسی و رؤیای ناخوانده»، «نبرد و مبارزه ای روزمره: مصاحبه با زنان مراکشی»، «عصیان زنان و حافظه اسلامی»، «شهرزاد، مراکشی نیست»، «سکس، ایدئولوژی و اسلام»، و سرانجام، خاطرات شخصی او در کتابی با عنوان «رؤیاهای تخلف: قصه‌هایی از کودکی در اندرونی» را می توان نام برد.

مشارکت سیاسی زنان، دغدغه فاطمه مرنیسی

یکی از اثرگذارترین کتاب های فاطمه مرنیسی«زنان پرده نشین و نخبگان جوشن پوش» محصول دغدغه او در مورد مشارکت سیاسی زنان در کشورهای اسلامی است. کتاب چنین آغاز می شود: «از کاسب محله که مانند بیشتر کاسب های مراکشی نماینده افکار عمومی است پرسیدم: آیا زن می تواند رهبر مسلمانان باشد؟ او از شدت تعجب فریاد کشید: پناه بر خدا!» و در ادامه می نویسد: «مشتری دیگری که یک معلم مدرسه بود… با حدیثی به قول خودش مهم و تعیین کننده، مرا محکوم کرد: آنهایی که امورشان را به دست زنان می سپارند هرگز سعادتمند نخواهند شد!» و به گفته خودش، همین گفتگو انگیزه ای می شود برای پژوهش و در نهایت نگارش کتاب اش: «آنهایی که می خواهند زن را از سیاست دور نگه دارند از این حدیث همچون پتک در بحث هایشان بهره می گیرند.» و سپس می گوید: «در جوامع اسلامی متون مذهبی نه تنها همواره مورد سوء استفاده قرار گرفته، بلکه اساساً این امر از ویژگی های ساختاری قدرت در این جوامع است. از قرن اول هجری به بعد مذهب باعث مشروعیت قدرت سیاسی شده و نیروهای سیاسی و قدرت های اقتصادی همواره در ایجاد احادیث جعلی اصرار ورزیده اند. چرا که از این راه موفق شده اند بر گفته ها و اعمال خود صحه گذاشته و به آن مشروعیت بخشند.»
فاطمه مرنیسی این کتاب را نزدیک به سه دهه پیش به نگارش درآورد اما از آن زمان تاکنون مشارکت سیاسی زنان در جهان اسلام، همچنان با چالش های بسیار، و گاه بسیار پیجیده تر مواجه شده است. زمانی که او کتابش را می نوشت، به نوعی «دین افیون توده ها» تلقی می شد و «زن مسلمان» هم «فردی منفعل». اما به ویژه در یکی دو دهه اخیر، با قدرت گیری جنبش های بنیادگرایی جدید، این تصویرها تاحدود زیادی تغییر کرده است. حالا ما با زنانی مسلمان مواجه هستیم که اسلحه در دست می گیرند، کمربند انتحاری به خود می آویزند و همراه با مردانی که از قضا هیچ حقوقی هم برای آنان قائل نیستند، عملیات انتحاری انجام می دهند! همچنین با زنانی از نسل دوم مهاجران مسلمان ساکن اروپا نیز رو به روییم که داوطلبانه به مناطق تحت تسلط داعش در سوریه می روند تا به خیال خود به مدینه فاضله شان دست یابند. در واکنش و در برابر این موج زنان انتحاری و خشونت گرا در جنبش هایی همچون داعش، شاهد تصویرسازی های دیگری هم از «زنان خاورمیانه ای» هستیم، تصاویری که دیگر پلاکارد به دست ندارند و برای کسب حقوق شان مبارزه نمی کنند بلکه زنانی هستند که می توانند با نماد «زن برقعه پوش انتحاری» مقابله کنند آن هم مقابله مسلحانه! و در این مقابله ی خشونت آمیز است که تصاویر و نمادپردازی حول «موهای بافته زنان پیشمرگه کورد» معنا پیدا می کند. در واقع مشارکت سیاسی زنان در فضای خشونت گرای این روزهای خاورمیانه، نمادپردازی های عجیب و غریبی یافته، به طوری که هر کسی را به فکر فرو می برد که آیا چنین نمادپردازی هایی می تواند مشارکت واقعی زنان در زندگی شان را افزایش دهد؟ و آیا مجموعه این نمادپردازی ها از دو سوی ماجرا، زمینه خشونت های گسترده تر علیه زنان را بسترسازی نمی کند؟

مرنیسی و حضور زنان در انتخابات

گفته شد که یکی از دغدغه های مرنیسی، مشارکت فعال و آگاهانه زنان مسلمان در سرنوشت شان بوده است، به طوری که می نویسد: «اگر چه قانون اساسی مراکش به زنان حق رأی دادن و انتخاب شدن را داده، اما واقعیت سیاسی نشان می دهد که فقط حق رأی دادن به آنها اعطا شده است. در انتخابات 1977 مجلس، هشت زن کاندیدا شدند و با وجود آن که سه میلیون از شش و نیم میلیون نفر جمعیت رأی دهنده زن بودند، هیچ کدام از این کاندیداها انتخاب نشدند. در جلسه افتتاحیه مجلس هم هیچ زنی حضور نداشت و مردان مانند همیشه در کنار همتایان خود جای گرفته بودند، همچنان که در یک کافه در کنار هم می نشستند.» مرنیسی در این زمینه هم با استناد به داده های آماری، می افزاید: «شش سال بعد در انتخابات شوراهای محلی 1983، 307 زن از زنان به خود جرأت کاندیدا شدن دادند و تقریباً همه سه میلیون و نیم رأی دهنده زن، به پای صندوق های رأی رفتند، ولی حاصل آن فقط 36 نماینده زن در برابر 65502 نماینده مرد بود.» او در ادامه می گوید: «اختلاف عظیم میان مشارکت گسترده زنان رأی دهنده در انتخابات و تعداد اندک زنان انتخاب شده که نشانه رکود و عقب ماندگی است با کلیشه هایی که در مورد جهان عرب گفته می شود منطق است. اما در حقیقت این امر بازتاب تحولات عصر ما و نشانه وجود تضادی است که میان آمال زنان – که قانون اساسی را جدی می گیرند – و مقاومت مردان که به رغم قوانین موجود، می پندارند این قدرت منحصراً به آنان متعلق است، وجود دارد.» .
یافتن راه حل برای این چالش تاریخی و بغرنج، انگیزه ای می شود که مرنیسی برای شناخت بیشتر از ریشه های فرهنگی و تاریخی مقاومت مردان، به مطالعه متون مذهبی بپردازد: «مصمم شدم به این طیف پنهان و ریشه دار مقاومت، نگاهی بیاندازم تا از اهمیت این عمل نمادین و جنجال برانگیز، یعنی انتخاب زنان که در دیگر نقاط جهان یک رویداد معمول است، درک بیشتری داشته باشم».
اگر سه دهه پیش جستجوی دلایل مخالفت جوامع مسلمان با حضور زنان در مناصب سیاسی در مراکش، فاطمه مرنیسی را واداشت تا به تحقیق در متون مذهبی و نقش سیاسی زنان در تاریخ اسلام بپردازد و چالشی نظری را علیه افراط گرایان مذهبی که مشارکت سیاسی زنان را بر نمی تابند، برانگیزد؛ جامعه مدنی زنان در ایران این روزها همزمان با درگذشت فاطمه مرنیسی، درصدد برآمده تا با راه اندازی کمپین های مختلف از جمله «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس»، چالشی عملی را برای مواجه با افراط گرایانی که حضور زنان را در مناصب سیاسی بر نمی تابند، پیش ببرد. چرا که ما زنان در ایران بیش از پنجاه سال است که به حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، دست یافته ایم، اما تاکنون مجلس قانونگذاری مان بیش از 14 زن را در خود جای نداده است. حال پرسش این است که به راستی چه عاملی باعث شده که تاکنون مشارکت زنان در سرزمین مان ایران به ویژه در عرصه مدیریت سیاسی و مجالش قانونگذاری تا این حد، نازل باشد، و برخلاف روند رو به رشد جهانی، همچنان درجا بزند؟ آیا دلیل اش همان طور که فاطمه مرنیسی معتقد بود مردان صاحب قدرت در جهان اسلام هستند که بیش از هر چیز از آزادی و برابری زنان می هراسند و به همین دلیل تلاش می کنند با ارائه تفسیرهایی اقتدارگرایانه و مردسالارانه از قرآن، از آزادی زنان جلوگیری کنند؟

پانوشت ها:

1- فاطمه مرنسی در سال ۱۹۴۰ در شهر فاس در مراکش به دنیا آمد و در دانشگاه سوربن و سپس دانشگاه براندیس در رشته علوم سیاسی تحصیل کرد و در آنجا دکترا گرفت. از وی کتاب ها و مقالات بسیاری به 30 زبان مختلف منتشر شده است که باعث شد در سال 2003 همراه با «سوزان سانتاک» برنده جایزه «شاهزاده آستوریاس» شود. فاطمه مرنیسی که سرانجام در 9 آذرماه 1394 در رباط پایتخت مراکش درگذشت پس از واقعه 11 سپتامبر در آمریکا و پیامدهایی که این واقعه در سطح جهانی داشت، کمتر نوشت ولی به مطالعه جامعه مدنی در مراکش پرداخت، به طوری که در اولین سالهای قرن 21 «کاروان مدنی» و نیز مجموعه «زنان، خانواده، کودکان» را تاسیس کرد. هر چند به رغم اینها در این دوران به تدریج جامعه مدنی در کشورهای عربی ضعیف و ضعیف تر شد و اسلام گرایان افراطی به شکل گسترده ای در جهان عرب مقبولیت یافتند.

2- سكسواليته اسلامی و خط قرمزها / فاطمه مرنیسی / ترجمه و تلخیص: نوشين احمدی خراسانی، منتشره در سال 1387، وبلاگ شخصی مترجم:
http://www.noushinahmadi.wordpress.com

«نوشتن موثرتر از جراجی پلاستیک صورت است» ؛ فاطمه مرنیسی، ترجمه سیمین مرعشی، منتشر شده در فصلنامه «جنس دوم» (به کوشش نوشین احمدی خراسانی)، 1379، نشر توسعه.

3- زنان پرده نشین و نخبگان جوشن پوش، ترجمه ملیحه مغازه ای؛ نشر نی، 1380

ترجمه عنوان اصلی این کتاب از انگلیسی «حجاب و مردان نخبه: تفسیری فمینیستی از اسلام» است
The Veil and the Male Elite: A Feminist Interpretation of Islam
و در فرانسه عنوان اصلی کتاب این است:
Le harem politique – Le Prophète et les femmes

4- همان ، ص 55
5- همان، ص 56
6- همان،

Advertisements

افسانه «زنان بدتر از مردان» / نوشین احمدی خراسانی

مدرسه فمینیستی (16 آذر 1394): «نمایندگان زنِ مجلس از همتایان مرد خود بدترند»! تکرار و تأیید این گزاره حتا از سوی خود ما زنان، به نظر می رسد بیشتر از آن که ریشه در واقعیت داشته باشد بازتاب عدم اعتماد به نفس ما و ارزش های مردانه درونی شده در وجودمان است؛ در عین حال که نشان دهنده فرهنگ معیوبی است که «خائن» را بدتر از «دشمن» فرض می کند.

احتمالاً بسیاری از ما فیلم «اسب کِهر را بنگر» ساخته «فِرد زینه مان» را دیده ایم. مانوئل آریگوئر شخصیت اصلی این فیلم، از مبارزان مخالف دیکتاتوری «ژنرال فرانکو» حاکم اسپانیاست که نقش اش را «گری گوری پک» بازی می کند. مانوئل پس از بیست سال وقتی به خاطر بیماری مادر سالخورده اش، به کشورش اسپانیا باز می گردد مأموران حکومت به شدت به دنبال او هستند تا وی را به قتل برسانند. در لحظه های پایانی فیلم وقتی مانوئل به نزدیکی بیمارستانی که مادرش در آنجاست می رسد، متوجه می شود که یکی از ژنرال های ارشد که نماد حضور ژنرال فرانکو است به همراه سربازان اش در کمین اش هستند. مانوئل بلافاصله می فهمد که به دام افتاده و به زودی کشته خواهد شد. او در این دقایق پایانی زندگی اش می تواند فقط با کشتن یکی از دشمنان کشورش، به استقبال مرگ برود اما «انتخاب» اش شوک آور است؛ زیرا ابتدا تصمیم می گیرد که قبل از مرگ، با تفنگ اش، آن ژنرال را که دشمن او و کشورش است هدف بگیرد و به انتقام خون هزاران نفر از مردم آزادیخواه اسپانیا، این جنایتکار را از پای درآورد، اما در آخرین لحظه ناگهان سر تفنگ اش را به سوی «کارلوس» که دوست و از جنس و جنم خودش بوده ولی حالا به هر دلیل به او خیانت کرده و به جبهه دشمن پیوسته، می چرخاند و او را که در کنار ژنرال ایستاده، با گلوله می زند.

به نظر می آید پایان تکان دهندۀ این فیلم و انتخابی که شخصیت اصلی فیلم برای انتقام، بر می گزیند گویای نظام ارزشی و قضاوتِ معیوبی است که افرادی را که به هر دلیل، به «ما» یا به «تصویری از خود ما» خیانت می کنند و یا از راه دشواری که در پیش گرفته ایم «توبه» می کنند، بسیار «بدتر» و «دهشتناک تر» از دشمن سرکوبگر تلقی می کنیم!

از اشاره به ماجرای این فیلم، قصد دارم به برخی قضاوت های نارسای خودمان گریز بزنم و بگویم که برخی از ما زنان نیز حامل همین نگاه ارزشی هستیم و مانند «مانوئل» از کسی که از «جنس» خودمان است اما به «جنسیت اش» خیانت می کند و به نوعی از همراهی با آن «توبه» می کند، رنج بیشتری می بریم از این رو به جای نقد نظام مردسالاری که چنین زنی را در خود پرورانده، به آن زن «خائن و تواب» حمله می کنیم و غیرواقع بینانه حتا او را بدتر از همتایان مردشان می دانیم. حال باید از خودمان بپرسیم که به راستی چنین زن نادمی، در چه نظام و فرهنگ مردسالاری زندگی و رشد کرده که تا این حد، عزت نفس اش را از دست داده که نه تنها علیه حقوق دیگر زنان بلکه علیه «خود» و «جنسیت» اش هم اقدام می کند؟

بی شک به حال زنانی که از عزت نفس چنان تهی شده اند که مثلا از «چندهمسریِ» مردان دفاع می کنند، باید افسوس خورد! اما شرم و ننگ اصلی به هیکل منحوس نظام مردسالاری، برازنده تر است. چرا که عملکرد جمعی مردانِ مقتدر و مدافع تبعیض در قالب نظام مردسالاری است که به حدی زنان را حقیر و از خودبیگانه می کند که سبب می شود در نهایت چنین زنی از «جنسیت» اش «توبه» کند و بدون هیچ عزت نفسی علیه خودش به انتحار و «خودزنی» اقدام کند: «تائبی گر زانکه جامی زد به سنگ / توبه فرما را فزونتر باد ننگ»(1)

واکنش روان جمعی ما زنان

از سویی شاید کارکرد ناخودآگاه روان جمعی ما زنان به عنوان «گروه فرودست» اجتماعی، یکی دیگر از عواملی باشد که سبب می گردد قضاوت مان در برابر همجنسان مان تا به این حد «بی رحمانه» باشد که بگوییم «نمایندگان زن بدتر از همتایان مردشان» هستند! انبوه تجربه ها در بررسی روانکاوی رفتار جمعی گروه های فرودست (گروه های حاشیه، اقلیت، مهاجر، و…) به ما نشان می دهد که این گروه ها به دلایل مختلف، معمولاً نسبت به «گروه هویتی خود» سخت گیرتر و گاه بی رحم تر هستند به طوری که هر خطایی از سوی «فردی از گروه هویتی خود» را خیانتی به «تصویری از خود» در جامعه قلمداد می کنند و از آن به راحتی نمی گذرند. نمونه های این نوع واکنش، در میان ایرانیان مهاجر که ساکن کشورهای اروپایی و آمریکایی هستند به وفور مشاهده می شود. ما زنان نیز که در ساختار قدرت و ثروت و منزلت اجتماعی در جایگاه فرودست قرار داریم، به دلایل بسیار، همواره بر خود و همجنسان مان، سخت گیری و خرده گیری بیشتری داریم.

از سوی دیگر از آن جا که «نگاه خیره» و هنجارگذار مردان نه تنها بر ظاهر که بر هر نوع رفتار زنان در عرصه عمومی سایه افکنده است، خواه ناخواه زنان از اعتماد به نفس کمتری برخوردارند. همین کمبودِ اعتماد به نفس، سبب می شود که ما زنان نسبت به خودمان و تصویری که از خود در جامعه می خواهیم ارائه کنیم، حساس تر و سخت گیرتر باشیم. چرا که به دلیل همین اعتماد به نفس اندک و شکننده است که ما زنان معمولاً از زاویه «نگاه مردان» خودمان را مورد سنجش و داوری قرار می دهیم. در واقع «نگاه خیره» و معیارگذار مردان بر زنان، سبب شده که ما زنان از همان دوران بچگی، به ظاهر و شکل و شمایل مان، با حساسیت و خرده گیری بسیار نگاه کنیم در نتیجه، یکی از دغدغه های همیشگی مان «قیافه و ظاهرمان» است. در واقع همانطور که ما زنان به دلیل همین اعتماد به نفس اندک و سایه نگاه مردانه ای که همواره از کودکی ما را مورد نظارت قرار داده، خرده گیری بیشتری نسبت بر چهره و ظاهرمان داریم، به همین قیاس، نسبت به هر کنش دیگری از همجنسان مان نیز بی رحم تر و خرده گیرتر هستیم و اگر کوچک ترین خطایی از سوی همجنسان مان در عرصه عمومی یا در عرصه قدرت و منزلت، رخ دهد برای مان قابل اغماض نیست. برای همین است که می بینیم خود ما زنان حامل این افسانه پردازی مردسالارانه می شویم که مثلاً خطای زنان نماینده، زنان مدیر، یا زنان فمینیست، یا اصولاً هر زنی را که در عرصه عمومی مطرح شود، بدتر از همتایان مردشان قلمداد می کنیم.

از این اشاره ها می خواهم به این نتیجه برسم که می توان به گزاره هایی مانند «زنان نماینده بدتر از همتایان مردشان هستند» به دیدۀ تردید نگاه کرد. چرا که اگر واقع بینانه نگاه کنیم متوجه می شویم که در مجالس قانونگذاری، صدها مرد نماینده حضور دارند که با نفوذ وسیعی که در ساختار مردانۀ حاکمیت دارند (و به راستی زنان همتایشان فاقد چنین گستره ای از نفوذ هستند)، سال هاست که علیه حقوق زنان اقدام کرده اند. اگر هم در مورد مسایل زنان، سخنان زن ستیز از سوی زنانی در «یک گروه فکری خاص» بیشتر به گوش مان می رسد تا مردان همان گروه، به این معناست که معمولا زنان به خاطر جنسیت شان در تقسیم کار نوشته یا نانوشته، به عنوان «سخنگو»ی آن گروه در رابطه با «مسایل زنان» برگزیده می شوند! ولی می دانیم که عملاً هر اقدام تبعیض آمیزی که علیه زنان یا علیه دیگر گروه ها صورت می گیرد، توسط مجموعه آن فراکسیون یا گروه فکری، تدارک می شود و به پیش می رود.

در هر حال به نظر می رسد در مجموع داوری ما نسبت به زنان مجلس نشین، تحت تأثیر ارزش هایی باشد که جامعه مردسالار برایمان ساخته و پردازش کرده تا آنچنان نسبت به «خود» و «تصویری از خود» در جامعه سخت گیر، حساس و بی رحم باشیم که با هر حرکت، سخن و اقدامی از سوی «همجنسان مان»، حکم به کنار گذاشتن و «عدم صلاحیت»شان بدهیم و در نهایت خودمان به دست خودمان باعث شویم که هیچ یک از همجنسان مان نتوانند «به پشتوانه ما زنان» به پایگاه های قدرت و منزلت، نزدیک شوند. زنانی هم که بخواهند به این جایگاه ها دست یابند، از ابتدا می دانند که هیچ تکیه گاهی از سوی «جامعه زنان» و همجنسان شان نمی توانند کسب کنند. از این رو زنانی که می خواهند به چنین عرصه هایی راه یابند به ناچار باید به دنبال پشتوانه هایی در نظام مردانه و «از میان مردان» باشند. طبعاً برای کسب حمایت مردان اقتدارگرا، زنان غالبا ناگزیرند که وفاداری خود را به آنان ثابت نمایند و تا آنجا که می توانند به «نظام مردسالاری» تمکین کنند. از این روست که فراوان می بینیم زنانی را که وقتی به حوزه های به شدت مردانه وارد می شوند خواسته یا ناخواسته به جملات و شعارهایی پناه می برند که طیفی از «توبه» و «ندامت» و «انزجار» را توآمان با خود دارد. این گروه از زنان ناگزیرند هرچه شفاف تر، وفاداری شان به نظام های مردسالار را نشان دهند، طیفی متنوع از شعارها و گفته هایی شبیه: «من از فمینیسم متنفرم» تا «چندهمسری مردان خیلی هم عالی است!» و…

در واقع ما زنان به دلیل معیارهای «آرمانی و ایده آلیستی» که برای سنجش همجنسان مان در نظر می گیریم تقریباً هیچ زنی در جایگاه قدرت و مدیریت و سیاست باقی نمی ماند که از سوی خود ما زنان مورد هتک و طرد قرار نگرفته باشد! این رویکرد در نهایت سبب می شود که فقط تعداد انگشت شماری از زنان بتوانند پشتوانه نسبی جامعه زنان را برای پیشرفت کسب کنند. این دور باطل بخشاً سبب می شود که همچنان مردان در هرم قدرت و ثروت و منزلت باقی بمانند و زنان نیز در این هرم همچون همیشه، جایی نداشته باشند.

پانوشت:

1 – سروده ه. الف. سایه.

تأثیر «تغییر چهره مردانه» بر زندگی زنان / نوشین احمدی خراسانی

مدرسه فمینیستی (20 آبان 1394): وقتی به دنیا آمدم، همه آنچه می دیدم و می شنیدم به من پیام می داد که تو دختری و «غیر از چهاردیواری خانه» جایی در این جهان مردانه نداری. از تلویزیون، کلاس درس، و روزنامه هایی که خانواده می خرید، تا عکس ها و پوسترها و نقاشی ها بر دیوارهای شهر و… همگی از تصاویر مردانی انباشته شده بود که رئیس جمهور، وزیر، نمایندۀ پارلمان، مسئول مملکت، فرمانده، و دولتمرد بودند. فیزیولوژی مردانه با تصویرها، دیوارنبشته ها و پیام های مردانه ای که پیوسته و پُرحجم بازنمایی می کرد جهان خارج از خانه را تسخیر کرده بود. در واقع فضای عمومی را آنان می چرخاندند، آن چنان که به عنوان یک دختر با فیزیولوژی متفاوت، بلندپروازی ها و آرزوهایم نمی توانست از چهاردیواری خانه فراتر برود. همه عرصه ها از جمله ورزشکاری و قهرمانی، برای دختری که چشم به جهان می گشاید و دور و اطرافش را می بینید چهره ای مردانه دارد و تصویرها و فیزیولوژی زنان از همه عرصه ها حذف شده است. در واقع هر آنچه رسانه ها و جهان تصویری در داخل ایران را پُر کرده، نمادهای مذکر و فیزیولوژی مردانه ای است که برای دختری با فیزیولوژی متفاوت، جایی برای رؤیاپردازی و همذات پنداری با آن باقی نمی گذارد.

این تجربۀ مکرری است که بسیاری از دختران با آن بزرگ می شوند و با دیدن هر روزۀ انبوه نمادهای مردانه و تصاویر حضور مردان در صندلی های «قدرت»، بلندپروازی هایشان ناخواسته، کوچک و کوچک تر می شود تا جایی که نمی تواند از چهاردیواری خانه فراتر برود. در واقع الگوهای موجود برای دستیابی به «قدرت» و «مدیریت» و «قهرمانی» در جامعه ما به شدت با فیزیولوژی مردانه گره خورده است و زنان از کودکی با فیزیولوژی متفاوت شان نمی توانند با چنین کالبد مردانه ای، همذات پنداری داشته باشند. این در حالی است که همه می دانیم وجود الگو به ویژه در فضاهای عمومی، برای رشد نوع آرزوها و بلندپروازی ها در کودک، چقدر حائز اهمیت است.

این نکته را یادآور شدم تا به آن دسته از مردان جوانی که کمپین تغییر چهره مردانه مجلس را زیر سؤال می برند و به راحتی می گویند «چه فایده دارد که تعداد کمّی زنان مثلاً در مناصب سیاسی و قانونگذاری افزایش یابد» خاطرنشان کرده باشم که ممکن است برای شمایی که کودکی تان را با تصاویری از جهان و مدیران آن گذرانده اید، جهانی که حداقل به لحاظ بیولوژیک، با آن احساس بیگانگی نمی کردید، طبعاً اکثریت مطلق داشتن در مجلس، موضوع پیش پا افتاده ای به نظر برسد، اما شاید در سرنوشت دخترانی که امروز به دنیا می آیند، تغییر چهره مردانه این جهان بتواند تاثیرگذار باشد. چرا که سبب می شود آنان از کودکی با جهان بیرون از خانه شان احساس غریبه گی نکنند، و با این تغییر به ظاهر پیش پا افتاده، به تدریج شاهد بالیدن نسل هایی از دخترانی بلندپروازتر از نسل من باشیم. دخترانی که بتوانند با بلندپروازی هایشان در آینده، کشورشان را به جای بهتری برای زنان هموطن شان تبدیل کنند.

کمّی گرایی کمپین،به عنوان نقطه ضعف؟

یکی از محورهای مهم فعالیت کمپین تغییر چهره مردانه مجلس، در کنار محورهای اساسی دیگر، تمرکز و فعالیت برای افزایش کمّی و عددی نماینده گان زن در مجلس دهم است. اما افزایش کمّی آیا به رشد کیفی هم می انجامد؟ برای پاسخ این «معمّا» می توانیم به تجربه ورود زنان به عرصه مدیریت های سیاسی و قانونگذاری در کشورهای دیگر رجوع کنیم، گفتنی است که این تجربه ها به ما نشان می دهند که در بسیاری از جوامع اتفاقاً شکسته شدن تابوی ورود زنان به این حوزه ها، ابتدا با حضور زنان محافظه کار – و گاه مرتجع – آغاز شده و در اکثر مواقع نیز صرفاً از افزایش تعداد کمّی و عددی زنان، شروع کرده اند اما در ادامه مسیر، سرانجام به «رشد کیفی» حضور زنان در مجالس قانونگذاری و مدیریت های کلان سیاسی، منتهی شده است.

وقتی مارگارت تاچر (که به لحاظ سیاسی محافظه کار بود) به قدرت رسید و خواسته یا ناخواسته مسبب شکسته شدن سد حضور زنان در چنین منصب هایی شد، تا امروز که زنانی با گرایش های فمینیستی می توانند در کشورهای اروپایی مدیریت های کلان سیاسی را از آن خود کنند، راه طولانی و گام به گام، پیموده شده است.ولی ما که دستاوردهای مبارزات صدساله زنان در جهان را امروز «به یک چشم برهم زدن» مرور می کنیم پیش خودمان ممکن است تصور کنیم که یک کمپینی همچون «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس»، باید همه آرزوهای تاریخی زنان ایران را تمام و کمال و به لحاظ کیفی، برآورده سازد.

در ایران نیز مانند اغلب مناطق دنیا قرار نیست رفع تبعیض جنسیتی در مناصب قانونگذاری و سیاسی، لزوماً یک شبه به مرحله ای برسد که برابری خواهان فمینیست، مثلاً مجلس را فتح کنند بلکه قرار است که به واسطه تلاش دسته جمعی زنان و طی روندی تدریجی، با کاندید شدن خیل عظیم زنان و افرایش جهشی تعداد نمایندگان زن، زنان با رویکردهای فکری، سیاسی، مذهبی و عقیدتی متفاوت – اما با دغدغه های برابری طلبانه – نیز فرصت و امکان حضور در مجلس دهم را بیابند. البته لازم به توضیح است که «برابری خواهی» در واقعیت، یک مفهوم قالب بندی شده، یا تفسیری واحد و خدشه ناپذیر و مطلق نیست، بلکه برابری خواهان در واقعیت زندگی، طیفی رنگارنگ را شامل می شوند که این طیف می تواند از فردی که صرفاً حامل یک یا چند خواسته برابری خواهانه در برخی از عرصه هاست آغاز شود و به افرادی که در همه عرصه ها خواهان برابری میان زنان و مردان هستند تعمیم یابد.

در نهایت می توان گفت که مسئله افزایش جهشی تعداد زنان در مجلس، می تواند این شانس را برای جامعه زنان افزایش دهد که در میان تعداد وسیع تر زنان کاندیدای مجلس، گروه هایی نیز از طیف های حداقلی برابری خواهان زن، بتوانند به پارلمان راه یابند. بی شک با افزایش جهشی زنان نماینده، هر کدام شان بسته به میزان دغدغه خاص برابری خواهانه خود، حداقل می توانند به تغییر در یک یا چند حوزه از تبعیض های موجود اقدام کنند که اگر چنین شود طبعاً مجموعۀ این اقدامات کوچک از سوی تعداد زیاد زنان نماینده، سرانجام می تواند سبب ساز برآیندی بزرگ تر در جهت بهبود وضعیت زنان باشد.

خشونت حاکم بر منطقه و انتخابات در ایران / نوشین احمدی خراسانی

منتشر شده در مجله چشم انداز (آذرماه 1394): درحالی به «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان» نزدیک می شویم که زیر سایه جنگ های داخلی در عراق، سوریه، نیجریه، یمن، لیبی، سومالی و… نه تنها تلاش برای کاهش خشونت علیه زنان به نوعی رنگ باخته، بلکه انواع خشونت ها و برخوردهای ظالمانه و غیراخلاقی علیه زنان در خاورمیانه و شمال آفریقا ابعاد فاجعه باری یافته است. چرا که وقتی روش های قهرآمیز، نظامی گری، و جنگ بر منطقه ای از جهان سایه می افکند عمدتاً این زنان و کودکان هستند که تاوان آن را می پردازند که ملموس ترین آن، آوارگی، بیماری و مرگ دلخراش صدها هزار زن و کودک در مناطق جنگی است؛ همچنین افزایش تجاوزهای گسترده و دسته جمعی به دختران و زنان، در میان طرف های متخاصم (به عنوان تاکتیکی جنگی) نیز یکی دیگر از رفتارهای وحشیانه علیه زنان است. به طوری که طبق برآوردهای سازمان ملل برای نمونه بالغ بر ۶۰ هزار زن در سیرالئون (بین سال های ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۲)، ۴۰ هزار زن در لیبریا (بین سال های ۱۹۸۹ تا ۲۰۰۳)، ۶۰ هزار زن در یوگوسلاوی سابق (بین سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵) و ۲۰۰ هزار زن در جمهوری کنگو (بین سال های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۸) مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند. به تازگی نیز دیده‌بان حقوق بشر در گزارش خود پس از بررسی حوادث چند شهر در شمال عراق در دو ماهه اول سال 2015 اعلام کرده است که «داعش» در شمال عراق مرتکب تجاوزهای گسترده و سیستماتیک و دیگر خشونت‌های جنسی شده است. در همین زمینه سازمان ملل در سال ٢٠١٤ گزارشی منتشر کرد که در آن نشان می داد که جنایت، تجاوز جنسی، قتل، ربودن، و شکنجه زنان از سوی همه گروه های مسلح در سوریه انجام می شود. اما بازتولید شکل های مختلف خشونت علیه زنان از جمله تجاوز و مرگ صرفاً در مرز و محدودۀ خود کشورهای جنگ زده باقی نمی ماند بلکه این جنگ های داخلی سبب ساز آوارگی میلیون ها خانواده نیز می شود. برای نمونه کمیساریای عالی پناهندگان برآورد کرده که حدود 11 میلیون سوری یعنی نیمی از ملت سوریه به دلیل جنگ داخلی، در خارج و داخل این کشور آواره شده اند که بیش از نیمی از این آوارگان را زنان تشکیل می دهند. در واقع همین آوارگی مردم از کشورهای جنگ زده، خود باعث تحمیل انواع تحقیرها و خشونت ها بر زنان و کودکان آواره نیز می شود، از جمله فحشای اجباری، ازدواج های اجباری دختربچه ها، ناامنی اجتماعی، تجاوز و آزار جنسی، فقر مالی و فرهنگی، خرید و فروش دختران نوباوه، تولد کودکان بی سرزمین، و انواع و اقسام حرمت شکنی ها و سرکوب های خشونت آمیز زنان.

خشونت، بسترساز چیرگی «گفتمان های قهرآمیز»

حاکمیت خشونت و جنگ در عین حال سبب می شود که سایه تاریک و مخرب «گفتمان قهرآمیز» بر کل حرکت های مدنی و مسالمت جویانه زنان برای تغییر وضعیت شان نیز چیره گردد. به طوری که امروز می بینیم در سایه جنگ و گسترش روش های خشونت آمیز برای کسب قدرت سیاسی در چند کشور خاورمیانه، به تدریج ارزش های رواداری و همزیستی مسالمت آمیز ملت ها و پیروان مذهب های مختلف، به ویژه روش های صلح آمیز تغییر و مشارکت سیاسی در کل منطقه، رنگ باخته است. در چنین وضعیتی طبعاً شیوه های مبارزات مدنی نیز که با هدف احقاق حق و رفع تبعیض جنسیتی، مذهبی و قومی و… تأثیرگذار بود به حاشیه رانده شده و اکنون همگان شاهدیم که «جنگ و نزاع مسلحانه» به منظور دستیابی به قدرت مطلق سیاسی، با شتابی حیرت انگیز، جایگزین روش های عقلانی، مدنی و مسالمت آمیز برای تغییر می شود.
اگر در زمان برآمد «بهار عربی»، به منظور تقسیم عادلانه قدرت و بسط دموکراسی و مشارکت مردمی، از «روش های مبارزات مدنی» استفاده می شد، و این «روش های بی خشونت» از کشوری به کشوری دیگر سرایت می کرد و بین ملت های منطقه فراگیر می شد، امروز اما به نظر می رسد در سایه قطب بندی های کاذب مذهبی، قومی و قبیله ای در منطقه، خطر بازتولید و تکثیر تصاعدی ارزش های «مبارزات مسلحانه» و روش های خونفشان، میدان سیاست و مدنیت را به شدت تهدید می کند. از این روست که امروز بیش از پیش ضرورت رفع تبعیض های مذهبی، طبقاتی، جنسیتی، قومی، طبقاتی و… «به صورت مسالمت آمیز»، در تمامی کشورهای منطقه احساس می شود. بنابراین موسم آن فرا رسیده که ما زنان نیز به سهم خود از مرحله شعار و شکایت و ابراز صرف تنفر از خشونت، وارد میدان عمل اجتماعی شویم و برای پیشگیری از بازتولید روش های خشونت بار در کشورمان، به اعتبار دادن و توان بخشیدن به روش های مدنی و مسالمت آمیز، همت کنیم.

دولتمردان و سیاستگذاران کشور ما نیز می توانند به این ضرورت پاسخ مثبت دهند و با اتخاذ روش های مداراجویانه، زمینه گفتگو و تعامل با گروه های گوناگون از جمله زنان، قومیت ها و پیروان مذاهب مختلف را فراهم آورند و از این رهگذر، در جهت رفع شکاف های موجود در جامعه که برآمده از این تبعیض هاست گام های عملی و مؤثر بردارند. چرا که رفع این شکاف ها و تبعیض ها از طریق روش های دموکراتیک گفتگو، و رعایت حق «دیگری»، مشخص می شود، نه از لوله تفنگ، یا به وسیله سرکوب و داغ و درفش و زندان! زیرا اگر معیار «حقانیت» بر اساس جنگاوری و خشونت و تسلط بر «دیگری»با روش های زورمدارانه سنجیده شود، در نهایت، جامعه به بن بست می رسد و رشد و تکثیر نیروهای بنیادگرا و جزم اندیش را دامن می زند.
به اعتبار این آموزه های تجربی در تاریخ معاصر است که ما زنان نیز با وجود شرایط جنگی و مأیوس کننده ی منطقه، ناچاریم که امیدمان را به مبارزات مسالمت آمیز از دست ندهیم و به خود و همه زنان و مردان کشورمان یادآور شویم که شیوه های مبارزات مدنی هر چند که به دلیل برخورد دولت های مستبد منطقه به ظاهر بی رمق و بی فایده جلوه می کند اما بی شک به لحاظ اخلاقی شکست نخورده است به این دلیل ساده که تاریخ زیست اجتماعی بشر در جای، جای جهان نشان داده که روش مسالمت جو و مدنی، تنها راه خردمندانه، پایدار، و منصفانه ای است که در پرتو آن، ممکن است میلیون ها انسان ساکن در منطقه ما بتوانند به آرزوی دیرینه و اخلاقی شان یعنی به امنیت، دموکراسی، برابری و صلح پایدار دست یابند. البته ممکن است که وقتی جامعه در شیب انفعال و ناامیدی قرار می گیرد و فعالان جامعه مدنی مستأصل و زمین گیر می شوند راه های خشونت آمیز و خودویرانگر برای کوتاه مدت، راهگشا جلوه کند اما تاریخ جنگ های معاصر خاورمیانه به تکرار نشان داده که این راه ها در نهایت به «جهنم» ختم می شود که تا همین لحظه نیز میلیون ها انسان بی گناه را آواره، و هزاران جان شیفته را در لهیب آتش خود، ذوب کرده است.

بازآفرینی روش های بی خشونت در جامعه

امروز احتمالاً یکی از وظایف عاجل فرد، فرد ما کنشگران مدنی حقوق زنان آن است که در حد بضاعت مان: «امید» را در برابر «ناامیدی»، روش های «خشونت پرهیز» را در برابر روش های «خشونت آمیز»، «مدارا و همزیستی» را در برابر «جنگ شیعه و سنی» حمایت کنیم و همراه مردان برابری خواه مملکت مان ناگزیریم که مبشر همزیستی و صلح و رواداری باشیم و با جنگ و رویارویی جنسیتی، قومی، مذهبی و… مخالفت ورزیم. اگر در اجرای این رویکرد به توافق برسیم پس ناگزیریم که دست به دست دهیم و با همه وجودمان در راه «امحاء هر گونه تبعیض مذهبی، جنسیتی، قومی، زبانی و…» بکوشیم و فراموش نکنیم که بهترین و عاقلانه ترین جایگزین برای مبارزه قهرآمیز (و نیز شیوه های مقابله با آن توسط دولت ها مثل داغ و درفش و زندان)، نهایتاَ «مشارکت آزادانه مردم» از طریق «صندوق رأی» در تعیین سرنوشت خویش است.
اما متأسفانه امروز می بینیم که دولت های مستبد خاورمیانه توانسته اند کم و بیش مبارزات مدنی و خشونت پرهیز مردمان شان را با دستکاری سازوکارهای این مبارزات، به نوعی منحرف کنند و نهایتاً به بن بست بکشانند. آنها برای بی اثر کردن روش های صلح آمیز مدنی، از جمله تلاش کرده اند سازمانهای مردم نهاد و شکل های متنوع نهادهای مدنی را به «نهادهای وابسته» یا حداقل به «نهادهای خنثا و بی اثر»، تقلیل دهند و به این وسیله، جنبش های اجتماعی را صرفاً در تنگنای انتخاب یک گزینه ی محتوم (گزینه ی «رادیکالیسم خشونت آمیز») قرار دهند. از سوی دیگر، تقلیل جنبش های مدنی مطالبه محور به حرکت های تقابلی طبعاً کنشگران این جنبش ها را – حتا اگر مایل هم نباشند – به تدریج از مرزهای مسالمت جویی، دور می سازد و لاجرم به سوی «تقابل» می کشاند و نتیجه آن، سیطره گفتمان «تقابل خیر و شر» در جامعه مدنی است. در این حالت، فضای شبکه های اجتماعی که محل و مأمن تعامل و تجمع و گفتگو و «پذیرش دیگری» است نیز تبدیل به فضای خصمانه می شود. در نتیجه، تدبیر فعالان جامعه مدنی برای استفاده از ابزارهای مبارزه خشونت پرهیز، خواهی نخواهی بی اثر و بلاموضوع می شود و فضای سرد و تحمیل شده ی انفعال و ناامیدی، همچنان تداوم می یابد.
اما در این وضعیت مبهم و لغزنده، وظیفه ما فعالان مدنی زنان چیست؟ آیا باید به استقبال این فضای سرد و ناامیدانه برویم و جامعه را در نبود امید، (که سرآخر به صحنه تاریک خشونت ورزی تبدیل خواهد شد) تنها بگذاریم؟ یا مجبوریم که به وسیله بازآفرینی مجدد روش های قانونمند و مدنی، در واقع ابزارهای حقوقی و قانون گذاری را از انحصار متولیان یک قرائت خاص، آزاد سازیم؟ از دیگر سو، وظیفه آن دسته از مسئولان دولت که خود را پیرو خردگرایی می دانند در قبال این فضا چه می تواند باشد؟ آیا درحال حاضر برای کاهش شکاف های جنسیتی، مذهبی، قومی، و… راهی به جز گسترش «فعالیت های مطالبه محور» از جمله، مشروعیت «صندوق رأی» توسط تدارک انتخاباتی آزاد وجود دارد؟ و اگر تدبیری جز این فعالیت های مدنی، برای خروج از بحران کنونی در ایران، متصور نیست آیا این کار بدون مشارکت دادن واقعی گروه های مختلف مردمی در انتخابات، هرگز امکان پذیر است؟ بنابراین دولتمردان نیز به نوبه خود موظفند که دایره تنگ نقش آفرینی و مشارکت سیاسی مردم را به طور واقعی بگشایند تا خواسته ها و مطالبات گروه های مختلف مذهبی، قومی، صنفی، جنسیتی و طبقاتی که امروز به هر دلیل، نماینده ای در قدرت سیاسی ندارند، از راه های دموکراتیک، در افکار عمومی مورد قضاوت و داوری قرار بگیرد.

تأکید بر نهاد «صندوق رأی»، به عنوان یکی از روش های تغییر

می دانیم که یکی از دستاوردهای مهم بشری برای تغییر به شیوه مسالمت آمیز، تأکید بر ایجاد نهاد تأثیرگذار «صندوق رأی» بوده است. امروز اما برخی از دولت های مستبد در خاورمیانه با سوءاستفاده از ناهوشیاری و عدم حساسیت لازم از سوی جامعه، توانسته اند نهاد «صندوق رأی» را به نوعی از مشروعیت بیاندازند و آن را از حیطه اختیار مردم، دور کنند. اما شاید بتوان با همت دوبارۀ مردمی، و «بازخوانی» مجدد این نهاد مهم (البته در فرم هایی متفاوت و خلاق)، آن را از سیطره حاکمانی که درصدد «ناامید ساختن مردم شان» هستند پس گرفت. این کار صدالبته بسیار دشوار است و احتیاج به: زمان، فداکاری، ابتکارهای فردی، و تقویت «روحیه ی کار جمعی» دارد. چرا که به نظر می رسد تنها راهکار «ممکن» و «شدنی»، در این برهه تاریخی است. اصولاً در جوامع بسته، مبارزه و تلاش مدنی، در واقع تلاش در حوزه «ممکنات» – و حداقل ها – است نه در حوزه ایده آل های بلندپروازانه. از این منظر است که هنوز می شود حقانیت و مشروعیت را، به جای توسل به قهر و خشونت، از طریق نهاد «صندوق رأی» به کف آورد، ولی با سازوکارهایی تازه و خلاق که بتواند بار دیگر روحیه کنشگری و مشارکت زنان را در عمل، شکوفا کند.
در طول دهه های اخیر شاهد بوده ایم که گرداگرد نهاد «صندوق رأی» همواره دو نیروی تاثیرگذار صف آرایی کرده اند: در یک سو، نیروها و جناح های درون حاکمیت، و در سوی دیگر، نیروهای مردم، کنشگران جامعه مدنی و فعالان اصلاح گرا قرار داشته اند. طی دوره های انتخاباتی گذشته به دفعات شاهد بوده ایم که کشمکش بین نیروهای دو سوی طیف، برای «از آن خود کردن صندوق رأی»، همواره وجود داشته است. آنجا که مردم و فعالان مدنی مشارکت شان را کنشگرانه ـ و امیدوارانه ـ به پهنه جامعه و به عرصه عمل آورده اند، توانسته اند بر نیروی دیگر تأثیر بگذارند، و آنجا که امیدشان را از دست داده اند و منفعلانه برخورد کرده اند آن نیروی دیگر، قطعاً جای بیشتری برای خود یافته است. اما نگاهی به تجربه ی کشورهای دموکراتیک و نقش صندوق رأی در آنها به ما نشان می دهد که در این جوامع، بر خلاف جوامع استبدادی، مرز «زمان» برای تأثیرگذاری بر نهادِ صندوق رأی، فقط به یک «روز» (روز رأی دادن) محدود نیست بلکه در یک بازۀ زمانی گشوده، ده ها نهاد، صدها شکل متنوع از کنشگری، گسترش شبکه های مردمی، و خلق انواع سنت های مدنی و بدعت گذار، از «مدتها قبل از روز رأی گیری»، بر محور نهاد «صندوق رأی» شکل می گیرند و فعال می شوند؛ هم از این روست که صندوق رأی به نهادی واقعاً تأثیرگذار و «از آنِ همه شهروندان»، تبدیل می شود.

ایجاد تغییرهای شکلی در کارکرد «صندوق رأی» به نفع زنان

این روزها جناح های درون حاکمیت برای بهره بردن از مشروعیت «صندوق رأی» فعال شده اند. احتمالاً به واسطه همین نوع هوشیاری بوده است که طی سه دهه اخیر توانسته اند «صندوق رأی» را از آن خود کنند. اما باید از خودمان بپرسیم که موضع عملی ما زنان در این میان چیست؟ آیا وقت آن نرسیده که ما هم که نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهیم به جای آن که صندوق رأی را صرفاً به حاکمان و جناح ها و احزاب سیاسی واگذاریم، و خود را به برگزاری «آیین واره»ی یک روزه ی رأی گیری، محدود کنیم، بار دیگر با همدلی و به صورت متشکل به میدان بیاییم و همچون جناح های حاکمیت، در تدارک تأثیرگذاری بر این نهاد مهم برآییم؟ آیا وقت آن نیست که فعالان مسالمت جوی جامعه مدنی نیز در عرصه عمل، حول این نهاد تأثیرگذار، سنت های دموکراتیک و تازه ای را با توجه به پسرفت فضای منطقه خشونت زده مان، طراحی و پیش ببرند؟
در واقع حالا که انتخابات مجلس در پیش است ما زنان به همراه مردان برابری خواه و به یاری نهادهای مدنی کشورمان حداقل می توانیم تلاش کنیم از طریق نامزدهای خوش فکر و باورمند به رفع تبعیض، و به یاری کمپین های مختلفی که برای همین منظور تشکیل داده ایم (از جمله کمپین «پیش به سوی تغییر چهره مردانه مجلس»)، تا بتوانیم مطالبات مان را از زبان نامزدهای برابری طلب مطرح سازیم. هر چند ممکن است که کاندیداهای زن، نتوانند از مانع های ایجاد شده توسط نهادهای اقتدارگرا عبور کنند اما بی شک حضور گسترده و مردمی شان بر فضای عمومی جامعه، بر مطبوعات کشور، بر روند بازسازی امید، و حتا بر حاکمان تأثیر قاطع خواهد گذارد.

پانوشت:
1 –
http://www.salamatnews.com/news/144459/%D8%AF%D8%A7%D8%B9%D8%B4-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%82%D9%81-%DA%A9%D9%86%D8%AF

2 –
http://isna.ir/fa/news/94061408493/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%D9%84-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DA%AF%DB%8C-11-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86

دل نوشته ای برای نرگس محمدی / نوشین احمدی خراسانی

متن زیر، سخنرانی تحریرشده نوشین احمدی خراسانی است که در گردهمایی یاران نرگس محمدی در دیدار با خانواده وی در روز 30 اردیبهشت 1394 ایراد شده است. گزارش این مراسم را می توانید در لینک زیر بخوانید:

http://feministschool.com/spip.php?article7727

همه ما که امروز اینجا گردهم آمده ایم نرگس محمدی را می شناسیم و با فعالیت هایش آشناییم.

ــ نرگس، یک فعال حقوق زنان است، اما دغدغه های برابری خواهانه اش را صرفا شخصی پیش نمی برد برای همین بود که به جای فعالیت فردی در این حوزه، تلاش کرد که در کنار جمعی از زنان هموطن اش برای تأسیس و بالندگی یک نهاد زنانه که نامش را «کانون شهروندی زنان» گذاشتیم، اقدام کند.

ــ نرگس یک فعال حقوق بشر است، اما دغدغه های حقوق بشری اش را با «خط کش» جداسازی قومیتی، مذهبی، زبانی و عقیدتی آلوده نکرد: آنجا که برخورداری از حقوقی مشروع را برای زندانیان به رسمیت می شناخت دیگر زندانی سنی مذهب، کورد و ترک را از هم تفکیک نمی کرد و امکان دادرسی عادلانه برای زندانیان سیاسی همفکرش همانقدر برایش دغدغه بود که دادرسی عادلانه برای زندانیان سنی مذهب و کوردزبان و یا بهایی. او به دلیل خطوط متفاوت فکری زندانیان و یا به خاطر جناح بندی های سیاسی و مرزبندی های محفلی، آنان را از هم تفکیک نمی کرد. از این رو نگرانی از وضعیت زندانیان زن همچون بهاره هدایت، فاران حسامی و خیلی های دیگر همانطور برایش دغدغه بود که حصر زهرا رهنورد و دیگر زندانیان با تفکرات مختلف..

ــ نرگس یک مادر است، اما نه مادری از سر غریزه بلکه مادری آگاه به همه جوانب تربیت بچه هایش. او هرگز «مادری کردن» را صرفاَ در تغذیه و بهداشت کودکان خود، محدود نکرده است بلکه دغدغه جامعه ای را در سر دارد که قرار است فرزندان خردسالش «علی و کیانا» و دیگر کودکان این مملکت در آن بزرگ شوند. نرگس، مادری کردن را در آن نمی بیند که صرفا بچه های خود را از آب و گل بیرون بکشد و بعد هم با توجه به تنگناهای جامعه، آنها را راهی کشورهایی کند که فعالان حقوق زنان و حقوق بشر آن کشورها را به جای بهتری برای آینده کودکان شان تبدیل کرده اند. او آنقدر از مادری کردن آگاهی دارد که وقتی در اوج آلودگی هوای تهران، سرفه های علی کوچولو را می دید، به جای آن که درهای خانه اش را ببندد و فقط هوای خانه شخصی اش را پاکیزه نگه دارد، در خانه اش را به روی مدافعان محیط زیست گشود و به کمک آنها، برای آلودگی هوا اعتراض کرد تا همه فرزندان مملکت اش بتوانند در هوای بهتری استشمام کنند. وقتی می دید کیانای 7 ساله اش هنگام تحصیل در مدرسه، برخلاف پسرش، با آن همه لباس و مقنعه نمی تواند جم بخورد و کودکی کند، به جای آن که کیانا را به خارج بفرستد تا کودکی اش را فارغ از جنسیت اش تجربه کند، به قوانین دست و پاگیری که بر علیه زنان اعمال می شود اعتراض کرد تا بلکه کیانا و کیاناها در آینده «حقوق خود» را در کشوری دیگر نجویند و در سرزمین خود، از حقوق انسانی برخوردار شوند. در واقع مادری کردن او از خودخواهی مادرانه شخصی و سنتی و غریزی، فاصله گرفته است. او برای تمام فرزندان کشورش مادری کرده است.

ــ نرگس یک همسر است، اما خودخواهی عاشقانه سبب نشد همسرش را که در خطر بود از رفتن بازدارد یا عشق و تعهد اجتماعی خود را به پای عشق و تعهد شخصی اش قربانی کند، بلکه توانست جسورانه آنها را به هم پیوند بزند.

نرگس محمدی مانند همه ما نقش ها و دغدغه های متفاوتی دارد، او یک زن، یک مادر، یک فعال حقوق بشر و یک فعال حقوق زنان است، ولی برخلاف برخی از ما، توانسته تمام دغدغه های متفاوت فردی اش را با منافع جمعی همنوعان اش پیوند بزند و با این جهت گیری زندگی کند. بنابراین شایسته است به احترامش برخیزیم و خواهان آزادی اش شویم.